فريدون بن احمد سپهسالار

85

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

حال اخبار كردند . امير پروانه را طلب فرمودند و تدبير تمهيد عذرى مىكرد . امير پروانه فرمود كه : حضرت مولانا را بجز سماع به هيچ‌چيز نگرانى نيست ، طريقه آنست كه ترتيب سماع بكنيم و ايشان را طلب داريم . بر آن موجب تدبير فرمودند و خداوندگار را با تمامت اكابر و مشايخ قونيه در آن مجلس حاضر كردند . بعد از آن پروانه بعبارتى نيكو تمهيد عذرى مىكرد . بعد از زمانى خوانى عالىهمت ، كاسهاى سيم و زر انداختند . جماعت مغنيان به عادت سلطان سرخوانى 215 گفتن آغاز كردند . حضرت خداوندگار سماع برداشت . به ضرورت خدام باز سفره را برچيدند . سلطان را اين معنى خوش نيامد ، حضرت خداوندگار را معلوم شد . در اثناى سماع اين غزل را انشا فرمود : به خدا « 1 » ميل ندارم نه به چرب و نه بشيرين * 216 نه بدان كيسهء پرزر نه بدين كاسهء زرين ، بعد ازين تمامى اين غزل را رو به چلبى روحانيان حسام الدين كرده ، 217 فرمود كه : مىبينى ؟ گفتند : مىبينم و از آن پاى بيرون آمد و سماع‌كنان به مدرسهء خويشتن رفت . بعد از آن حال از بندگى چلبى استفسار كردند كه : موجب اشارتى كه در سماع فرمودند كه مىبينى چه بود ؟ چلبى فرمود كه : سلطان را مىنمود ، چون نظر كردم ديدم كه بىسر بر سر تخت نشسته بود و از آن روز باز نقصى « 2 » و وهنى در امور سلطنت ظاهر گشت . هم در آن تاريخ جمعى از امراى مغل در قيصريه آمده بودند و باتفاق امراى روم سلطان را طلب داشتند . سلطان به حضرت خداوندگار

--> ( 1 ) - در اصل : به خدا ( 2 ) - در اصل : تفصى